فلسفه(متا فیزیک عشق)
متا فیزیک عشق:
یک مرد برای ارضای عشقش ، بی تامل زندگی خود را به مخاطره خواهد انداخت یعنی آنگاه که عشقش بی پاسخ بماند، زندگی خود را به معامله می گذارد. ورتر ها فقط در داستان ها وجود ندارند ؛ اروپا هر سال نیم دو جین ورتر خلق می کند :«لیکن آگاهی شان نبود از دری که بدان مردند.(هوراس)»
مصائب این ورتر هارا ماموران انتظامی و گذارشگران روزنامه هاثبت می کنند و خوانندگان صفحات حوادث روزنامه هادر فرانسه و انگلستان حرف مرا تایید خواهند کرد. عشق بسیاری از افراد را راهی دارالمجانین می کند.
عاشقان می خواهند یکی بشوند و باقی عمر اینگونه زندگی کنند و این اشتیاق در بچه هایی که متولد می شوند و خصوصیت پدر و مادر را در یک وجود واحد پایدار ترکیب می کنند برآورده می گردد. برعکس وقتی که مرد و زنی متقابلا" و مصرانه و قاطعانه از یکدیگر متنفر باشند ،این امر موجب می شود که آنها فقط بتوانند موجودی بد ترکیب و ناراحت و ناجور به دنیا بیاورند .
قلت غریزه در انسان در مقایسه با رده های فروتر جانداران معلول توانایی عظیم مغز اوست اما همین اندک غریزه هم برای گمراه کردن او کفایت می کندبرای مثال آن حس زیبا دوستی که مرد را در انتخاب همسر راهنمایی می کند وقتی که به هم جنس گرایی تنزل می یابد گمراه می گردد به همین شکل مگس شکم آبی ،که باید به طور غریزی در گوشت فاسد تخمگذاری کند ، تخمها را در شکوفه های گیاهی بد بو می گذارد ، زیرا بوی تعفن و فساد این گیاه او را گمراه می سازد .
اولا" در حالی که زن به مردش وفادار می شود ، طبیعت مرد عاشق را مستعد تزلزل و بی وفایی می سازد . عشق مرد پس از گذشت دوره ای مشخص به طور محسوس رو به کاهش می گذارد ، چنان که تقریبا" هر زن دیگری به غیر زن خودش برایش جذابیت دارد، مرد متمایل به تغییر است . در حالی که عشق زن پس از انتخاب به طور مداوم افزایش می یابد . دلیلش این است که طبیعت به دنبال بقای نوع است و نتیجتا" به دنبال گسترش هر چه بیشتر آن به همین دلیل است که مرد به سایر زنان متمایل است و حال آنکه زن همواره به یک مرد بسنده می کند .زیرا طبیعت ناخودآگاه زن را به مراقبت از حامی و محافظ نسل بعد وا می دارد . به همین دلیل پایبندی در ازدواج برای مرد چیز مصنوعی است و برای زن چیز طبیعی.
بنابراین بی وفایی زن ، با توجه به نتایج بیرونی آن، و با توجه به تصنع درونی اش ، بسیار نابخشودنی تر از بی وفایی مرد است .
کوپید رب النوع عشق در اساطیر یونانی که پسر بچه زیبایی است با دو بال و تیر و کمانی دردست . این وظیفه کوپید است که نژاد را بیاراید ، او همیشه مشغول است ، همواره در حال تامل و اندیشه .
وابستگی او (کوپید) به این امور بی دوام مثل وابستگی وجود جاویدان به وجود میراست ، وابستگی لایتناهی به متناهی .
همچنین وقتی که هدف ، در حقیقت متا فیزیکی بوده، به خاطر نازایی زن (که به زعم هافلند نتیجه نوزده نقص مادر زاد است ) حاصل نمی شود ، عشق از بین می رود ، دقیقا" همان گونه که در میلیونها نطفه ای که هر روز نابود می شوند حاصل نمی شود ، نطفه هایی که همان اصل حیات متافیزیکی در وجودشان برای هست شدن تقلا میکند؛ در این امر تسلی خاطری جز این نیست که فضای لایتناهی و زمان و ماده یی بی انتها همچنان برای اراده حیات وجود دارد و در نتیجه فرصت های بی شماری هم برای عمل .
«کدامین کس عاشق نگشته لیک نه در نگاه نخست؟!شکسپیر»
و اگر طبیعت مانع اقدام به خودکشی (ناشی از نرسیدن به معشوق گردد)مو جب دیوانگی خواهد شد .
« من نمی پرسم ، هیچ اهمیت نمی دهم ، که آیا قلبت سرشار از گناه است یانه؛
می دانم که تو را دوست می دارم ،
هر آنچه باشی .
تامس مور (نغمات ایرلندی)»
مردی که برای پول ازدواج میکند ، ، نه از سر عشق ، بیشتر بر اساس خواست فردی زندگی می کند تا خواست نوع ؛ یعنی درست بر خلاف نوع ؛ یعنی درست بر خلاف طبیعت ؛ به همین دلیل چنین وصلتی غیر حقیقی و تحقیر بر انگیز است زیرا این عشاق خیانت پیشگانی هستند که دز دانه می کوشند می کوشند تمامی این رنج ها و اضطراب راکه در غیر این صورت به پایان می آید به شخص دیگری منتقل کنند.
نظر نگارنده : خواننده گرامی این نگارش را غیر سو گیرانه تهیه نموده ام و سفارش می کنم با تفکر انتقادی آنرا تحلیل و قضاوت کنید برای مثال آیا همان انگیزه بقا و نیروی عقل آدمی و همان نیروی عشق که از جنس لایتناهی و روحانی است آدمی را برای بهترزیستن هدایت نمیکند؟بنابراین گفتن از بی وفایی مردان در تاملات شوپنهاور دلیل اشتباه مردان است یا سرشت آنها ؟ اما این اندیشه عارفانه شوپنهاور در وجود نیروی لایتناهی عشق در انتخاب اصلح و زندگی سالم زناشویی و خانوادگی زیباست.
منبع: آرتور شوپنهاور (جهان و تاملات فیلسوف ) ترجمه رضا ولی یاری
چشمان زرد فحشا در کمین