اتاق شیشه ای

یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 16:53 توسط ش.ک  | 
چشمان زرد فحشا در کمین

در بند دوشیزگی یا رنج بیوه گی
بحران اضطراب
در پس خل وخاک های  شلوارو هجوم ملخ ها  
خسته از دست نگاه های رهگذران  
ویترین مغازه را شکست  
تکاپوی نفس گیر عقربه های ساعت  برای  فرریختن  نوار مرگ  دیوار برلین
تقلای بستن کیف بی حاصل  و از نگاه اطرافیان شرم زده
دعای باریدن  باران  جوی  کوچه ها را  سیلابی کرده
اما  کابوس نا امنی  خانه امشب بی خوابم کرده
ته مانده های سیگار گوشه  کاسه  هشدار آشکاری بود
و خنده های آن پسر جا نی  از نماز خواندن دخترکی در یخ زدگی کوهستان  بی معنی نبود.
وآن شب باز هم تیک تیک ساعت  قلبم را  می لرزاند
و دنیای ارواح  در عالم رموز با این دیوانه  بازی می کردند
پدر من دیوانه شدم  گرچه دستبند در دستان رنج  انداخته بودم
و دکتر مغز و اعصاب درکنار گلهای نرگس کاغذی اش به  امید آمدن باران چتر بزرگی  گذاشته است
دکتر میگوید گیسوانت ضعیفت  نمی کنند  و من  خیالم راحت شد
وقتی ناقوس ساعت مسجد جامع به صدا درآمد من چادر عقدم را چهارده هزار خریدم  درست یادم است
ومن مست صدای اذان  بودم و دراندیشه اسرار ترک گوشه تسبیح خاکی
وهرم نفس های اشیای اطرافم  گونه هایم را داغ  کرده
به دیوانگی ام مستانه می نازم   همه چیز با من سخن می گوید  
آری گل هم می تواند زیبا نباشد مثل زنبق.




  • خانه
  • پروفایل مدیر وبلاگ
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
پیوندها
  • خزان جوانی (سوما فتحی)
  • دایره المعارف هورامان
  • هانه گرمله
BLOGFA.COM